تبليغاتX
رفتی و حسرت آن نیم نگاه آخر بر دلم ماند،اما دلم نشکست... رفتی و سراغم را هم نگرفتی،اما دلم نشکست.... می دانی دلم از چه شکست... از این که وقتی می رفتی باران می بارید.... با خود گفته بودم بعد از رفتنت بدون این که کسی ببیند خاک پایت را سرمه ی چشمم کنم اما گریه ی آسمان رد پایت را شست و رفت... با خود گفته بودم بعد از رفتنت بوی رفتنت را در آغوش می گیرم اما باران آن را هم برد... و حالا من مانده ام و کاسه ی آبی که می خواستم پشت پایت بریزم اینجا با دل وارد شوید...................




+ نوشته شده در شنبه 15 اسفند1388ساعت 12:37 توسط یاس



هوای وصل کسی میکن که بوالهوس است

در آن دلـــــی که مـحبت بود تمنـــــا نیست

+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 16:11 توسط یاس |



به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم           بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد            مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد    که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل           بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی            که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست    حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین         اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 12:36 توسط یاس |



نمي دانم كدامين حس مرا به نوشتن اين همه غم و اندوه ميكشاند شايد به اين اميد مينويسم  که روزی این

نوشته ها با چشمانی که زیباترین خاطره دنیا بود خوانده شود.....

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد 

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم

بدون تو ....... برایم عذاب است

کاش میدانستی که چقدر ...

میدانی که اگر از کنارم بروی

لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 12:19 توسط یاس |



من از یک شکست عاشقانه می‌‌آیم ، بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.

شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه‌ پنهان شدن .

می‌گویند از صبح بنویس ، از آفتاب ، و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت،باران پنجره‌ی چشمانم را شسته است.

همه دلشان نقش‌های مثبت می‌خواهد و آدمهای خوشحال، اما من گمان می‌کنم این خیلی خوب است که نمی‌توانم ادای آدمهای خوشبخت را دربیاورم .

بی‌ستاره‌ام و زرد با طعم معطر پاییز ، که حضورش تنها معجزه‌ لحظه‌های تنهایی من است .

قیمت وفا شاید گران‌تر از آن بود که بهانه‌ دوست داشتنی زندگیم از عهده‌ داشتنش بر آید .

سقف اعتماد تعمیری‌ست ، مدام چکه می‌کند ، آغوشِ ترانه‌ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی‌ست .

مهم نیست تمام سرزنشها را می‌پذیرم به بهانه‌ تولد حقایق غم‌انگیزی که درد را به درد می‌آورد و آتش را می‌سوزاند . این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است .

اگر ترانه‌ها ثمره‌ تخیل بود به جنون نمی‌رسید،اعتراضی نیست کسی که به او نمی‌رسد به جنون رسیده از او راضی‌ست. خلاصه غم سنگینی‌ست اگر بر سر نخواستن دلی دعوا باشد.

اما همیشه حق با برنده‌ها نیست،میشود درعین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه‌های دنیا گدایی کرد .

قرار بود حقیقت را بگویم سخت‌ست ، بی‌علاج ا‌ست ، دانستنش آدم را کم کم می‌کشد ، اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی‌ست : او یکی را بجز من داشت...

سکوت می‌کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی برباد رفته‌ام آبرومندانه باشد،

گریه می‌کنم باشکوه مثل اقیانوس ، lمثل ابر ، او نمی‌شنود و نمی‌داند که ماه خوشبختی  مشترکِ همه‌ بی‌ستاره‌هاست.

+ نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 14:10 توسط یاس |



وای از آن خیال زخمی ات....
رفته ای و رد پای پای خوی تو را
هیچ کس بجز خدا نخوانده است ....

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 7:46 توسط یاس |



هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبـود بر ســر آتش میســرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمــایل تو بدیدم نه صبـــر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلــح من امروز در کنار مـــن امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیـــچ بدادی و من هنـــوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چـــو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فــایده گفتن چــو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گـر مــراد نیابم به قدر وسع بکوشم

+ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 12:17 توسط یاس |



وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم
اگر ز خلــق ملامت؛ کشیدم از تو کشیدم
دگـــر ز کـــرده ندامت؛ شنیدم از تو شنیدم
کی‌ام؟ شکوفه اشکی، که در هوای تو هر شب
ز چشـــم ناله شکفتــم، به روی شکـــوه دویدم
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز مـوی سپیدم
جوانی‌ام به سمند شتاب می‌شد و از پی
چـو گــرد در قــدم او، دویــدم و نرســیدم
وفا نکردی و کردم به سر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی، ای فــروغ امــیدم

+ نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 12:35 توسط یاس |



روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران

تا از دلم بشویی غمـــهای روزگــــــاران

تو روح سبز گلزار گل شاداب بی خار

مرا از پا فكنده شكستنهــــای بسیار

تو ياس نو دمیــــده من گلبــــرگ تكیده

روزی آيی كنارم كه عشق از دل رميده

ترا ناديدن مــــــا غــــــم نباشد

كـه در خيلت به از ما كم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی

وليكن چون تو در عالم نباشـــــد

روزی تو خواهی آمد از کوی مهربانی

اما زمن نبينی ديگـــر به جا نشــانی

گوش کنید

+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 15:40 توسط یاس |



چاره ما ساز که بی یاوریم     گر تو برانی به که روی آوریم

- الهى! تا تو در غیب بودی من همه عیب بودم چون تو از غیب به در آمدی من از عیب به در آمدم.

- الهى! نه ظالمی كه گویم زنهار، نه مرا بر تو حقی كه گویم بیار،چون در اول برداشتی در آخر فرو مگذار.

- الهى! اگر كار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به كردار است به پشّه و مور محتاجم.

- الهى! آمرزیدن مطیعان چه كار است؟ كرمی كه همه را نرسد چه مقدار است؟

- الهى! چون آتش فراق داشتى، دوزخ پر آتش از چه افراشتى؟!

- الهى! همتی ده كه شوق اطاعت افزون كند و طاعتی ده كه به خشنودی تو رهنمون كند.

- الهى! یقین ده كه در آن شك و ریا نبود و علمی كه بی برق و ضیا نبود.

- الهى! به حق آنكه تو را هیچ حاجت نیست، ببخش بر آنكه او را هیچ حجّت نیست.

- الهى! به درگاه آمدم بنده وار، لب پُر توبه و زبان پراستغفار، خواهی به كرمعزیزدار

خواهی خوار، كه من خجلم و شرمسار، تو خداوندی و صاحب اختیار.

- الهى! آنچه مرا كام است نه به اندازه ی كام است، چون كرمت عام است؛اگر نظر كنی كار تمام است.

- الهى! همچو بید می لرزم كه مبادا به هیچ نیرزم.

- الهى! گدای تو به كار خود شاد است، زیرا هر كه گدای تو شد در دو عالم سلطان است.

- الهى! فرمودی كه در دنیا به همان چشم كه در توانگران نگرید در درویشان نگرید، تو كريمي و

اولي تر كه در آخرت به همان چشم كه در مطيعان نگري در عاصيان نگرى.


+ نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 14:42 توسط یاس |



از صمیم قلب گوش کن شاید دل به دل راه داشت

باخ گولوم گلدی باهار آچدی بولاق لار گؤزونو
نگاه کن گل من بهار آمد و چشمه های آب چشم های خود را باز کردند و جاری شدند

یار اینانما بو گؤز یاشلاری باغلار گؤزومو
باشه یار من ، باور نکن که این اشک چشمها من  بالاخره مرا نابینا خواهد کرد

قورخورام سنسیز اؤلم، آغلایاسان آرخامجا
میترسم بدون تو بمیرم و به پشت سرم گریه کنی

آخی اؤلسم ملکیم کیم سیلر آغلار گؤزونو
آخه ملکه من آگر من بمیرم چه کسی اشک چشم تو را پاک خواهد کرد

نه قدر گؤینه میشم، نه قدر سیزلامیشام
چه سوختن ها که نکردم  ،  چه ناله ها که نکردم

نئجه یارسیزلامیشام، یار نئجه یالقیزلامیشام، آه نئجه یالقیزلامیشام
چه بی یار شدم من  ،  چه بی یار شدم   ،  چه بی یار شدم

بو کؤنول دفترینه، درد، کده ر یازدی فلک
بر دفتر قلب ، فلک چه دردها که نوشت

بو غریب طالعیمه گؤرکی نه لر یازدی فلک
بر این طالع غریبم ببین که فلک چه ها نوشت

نه یلریم آخی من سنسیزلیگه اؤیره شمه میشم
تقصیر من چیست که بدون تو بودن را نیاموخته ام

منه غربتده کئچن، عؤمرو هده ر یازدی فلک
عمری را که فلک برای من بدون تو نوشته هدر رفته نوشته است

آه نه قده ر گؤینه میشم، گؤز یاشین گیزله میشم
آه که چقدر من سوخته ام ، چقدر اشک چشمانم را پنهان کرده ام

نئجه سنسیزله میشم، یار نئجه سنسیزله میشم
چقدر بی تو شده ام ، یار من چقدر بی تو شده ام
چقدر تشنه تو شده ام ،  یار من چقدر تشنه تو شده ام

دانلود ترانه

+ نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 22:28 توسط یاس |



به درد هم اگر خوردیم قشنگ است                                                 

                                            به شانه بار هم بردیم قشنگ است

در این دنیـــا که پایانـش مرگ است                                               

                                            برای هم اگــر مــردیم قشنگ است


+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 20:0 توسط یاس |




به یادت همیشه گوش میکنم:

شب به گلستان تنها منتظرت بودم

            باده نا کامـی در هجـــــر تو پیمودم

                         منتظرت بودم ....منتظرت بودم.....

آن شب جان فرســــا من بی تو نیاسودم 

            وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم

                         منتظرت بودم .... منتظرت بودم....

بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه

         ناگه چـــو پری خنــــده زنان آمـــدی از راه

                   غمها به سر آمد زنگ غم دوران از دل بزدودم

                         منتظرت بودم .... منتظــرت بودم....

پیش گلها شاد و شیدامی خرامید آن ـقامت مـوزونت

        فتنه دوران دیــده تو از دل و جـان من شــده مفـتونت 

                در آن عشق و جنون مفتون تو بودم

                         اکنــون از دل من بشنـــو تو سرودم

منتظرت بودم .... منتظرت بودم....

                       منتظرت بودم .... منتظرت بودم....


دانلود

+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 12:12 توسط یاس |



این چهار چیز را در زندگی ات نشکن

                                           اعتماد را ، قول را ، رابطه را و قلب را

زیرا وقتی اینها می شکنند صدا ندارند

                                           ولــــــــی درد بسیـــــــــــــــــــار دارند

+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 13:33 توسط یاس |



یه همچین روزی چشمای قشنگت رو به دنیا باز کردی

پس مبارک ها باشه

دوست داشتم بهت هدیه بدم ،تدارک هم دیده بودم ولی ندونستم چه جوری به دستت برسونم

بجاش برات این چند شاخه گل  رو میزارم

امیدوارم قدرشون رو بدونی

مواظب خودت باش عزیــــــــــــــــز دل

+ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 18:40 توسط یاس |



شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

                          گفت ای عاشـق بیــــچاره فرامـوش شوی

سوخت پروانه ولــی خــوب جــوابش را داد

                         گفت طــولی نکشـد تو نیز خامـوش شوی

+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 14:46 توسط یاس |




هستی بهانه کردم و خندان گریستم

تا کس نداند که گرفتار کیستم

یا رب چه چشمه ایست محبت

که یک قطره نوشیدم و دریا گریستم

+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 22:48 توسط یاس |




پروردگارا به من بياموز دوست بدارم کساني را که دوستم ندارند عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند

بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند

به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند

محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند

ببخشم کساني را که هر چه خواستند با من، با دلم، با احساسم کردند

و مرا در دوردست خودم تنها گذاردند

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 5:2 توسط یاس |



 تو آمدی  در اوج غم هام  

      صدات کـــردم  آنجا بودی

             بدون تو  معنای عمر چیست  

                    وقتی ندانم  اسراری از غیب   

                           خواهم رضای تو جانم فدای تو  

                                   دلم می خواد، که باشـم با تو  

                                        خسته ام از دنیا از این دو رنگی ها

                                               فقط می خوام که باشـــــــــم با تو

دانلود

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 12:40 توسط یاس |




تو را گم مي كنم هر روز و پيدا ميكنم  هر شب 

بدينسان خوابها را با تو زيبا مي كنم  هر شب

تبي اين گاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه

چه آتشها كه در اين كوه برپا مي كنم  هر شب

تماشايي است پيچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من

كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم  هر شب

مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست

چگـــــونه با جنـــون خود مـــــدارا مي كنم  هر شب

چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو

كه اين يخ كرده را از بي كسي ها مي كنم  هرشب

تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشــم شهـــــرحاشا مي كنم هر شب

دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش

چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم  هر شب

كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟

كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم  هر شب

+ نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 14:39 توسط یاس |



باغا گیرمرم سن سیز
گـولـو درمــرم سنسیز
داغلاردا آهو ملر!!!
بیل کی او منم سن سیز
دیلبریم ... دیلبریم....
گل گل آهــو بالاسی 
اوجـا داغـــلار آراسی
بی داغـدا جیران گزر
ایاغـیـــم داشـلار ازر
من یارا نینمیشم یار مننن کنار گزر؟
دیلبریم ... دیلبریم....
گـل گـل آهو بالاسی 
اوجــا داغــلار آراسی
داغـــــلارین اوزون د
جیران اوتلار دوزوندا
من یاریمی تانیـــرام
قارا خال وار اوزون د
دیلبریم ... دیلبریم....
گـل گـل آهو بالاسی 
اوجا داغــــلار آراسی
هر دردیمین چاراسی

دانلود

+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 12:43 توسط یاس |




+ نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 1:15 توسط یاس |






 به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو

 سپیده دم آیم مگر تو را جویـــم ،بگو کجایی؟

 نشان تو گه از زمین گاهی از آسمان جوییم 

 ببین چه بی پروا ره تو میپویم ،بـــگو کجایی؟

 کـــــی رود رخ ماهت از نـظرم نظــرم

 بغیـر نامت کـــــــی نام دگر ببرم ببرم

 اگر تو را جویم حدیث دل گویم

 بگــــــــــــــو کجــــــــــــــــایی؟


دانلود

+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 13:10 توسط یاس |




صبر کن عشق زمين گير شود - بعد برو

يا دل از ديدن تو سيــــر شود – بعد برو

اي پرنده به کجا؟! قدر دگـــر صبــر بکن

آسمان پاي پرت پيـــــر شود – بعد برو

باش بــا دست خود آيينه را پـــاک بکن

نکند آيـيـنــه دلگـيــر شـــود – بعد برو

يک نفر حسرت لبخند تو را مي بارد

خنده کن عشق نمک گير شود – بعد برو

خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد

باش خواب تو تعبير شود – بعد برو

+ نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 2:40 توسط یاس |




زمانی بود قلبی پاک داشتم به وسعت دریاها ، قدرش را ندانستم .

زمانی بود دلی صاف داشتم به وسعت آسمان آبی، قدرش را ندانستم.

هر روز لکه ای سیاه در آسمان دلم نقش می بست و من بی گمان با قلبی تسخیر شده به دست شیطان آن را

ندیده می انگاشتم و حال ابرها بقدری زیادند که دیگر ...

هر روز فضای دلم بارانی است ، هر روز تندرها و رعد و برقها آرامشم را با خود می برند . من مانده ام و خدای

خود ، پشت سر ، همه گستاخی و پیش رو چیزی ندارم ، شرمم می آید از خودم ، از دنیای خودم .

می دانم چندین بار به درگاهت آمدم ، هر بار حس کردم که مرا بخشیدی ، هر بار مرا در دریای لطف بی کرانت

غرق ساختی و باز من گستاخ تر از قبل ،

نمی دانم شاید اگر به جای تو بودم ... 

چیزی ندارم بگویم ، هیچ ، تنها ... 

دوباره به سویت بازگشته ام ، با کوله باری سنگین تر از گناه ، با دلی طوفانی تر و قلبی پر از ابرهای سیاه .

نمی دانم ، خودم هم تکلیفم را نمی دانم .

خیلی سر درگمم ، شاید باید راه بیفتم بروم یک جای دور دنبال خودم بگردم .

+ نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 3:26 توسط یاس |





دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.

+ نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 12:23 توسط یاس |



 سالها شمع دل افروخته و سوخته ام            تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام  

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 12:25 توسط یاس |




 يادمان  باشد  از  امروز  جفايی  نکنيم           گر که در خويش شکستيم صدايی نکنيم

خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد        بهر   بهبود    ولی    فکر    دوايی   نکنيم

جای پرداخت  به خود بر دگران انديشيم        شکوه  از  غير  خطا هست  خطايی نکنيم

ياور   خويش    بدانيم    خداياران    را           جز  به   ياران   خدادوست   وفايی  نکنيم

يادمان  باشد  اگر  خاطرمان  تنها  ماند        طلب  عشق  ز  هر  بی سر و پايی نکنيم

گر که دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم         تا   بهاران   نرسيده  است   هوايی نکنيم

گله  هرگز  نبود  شيوه ی  دلسوختگان         با  غم  خويش  بسازيم  و   شفايی نکنيم

يادمان باشد اگر شاخه  گلی را  چيديم        وقت  پرپر  شدنش  ساز   و   نوايی نکنيم

پر  پروانه  شکستن  هنر  انسان  نيست       گر  شکستيم  ز  غفلت  من و مايی نکنيم

و به هنگام نيايش سر سجاده ی عشق        جز    برای   دل   محبوب    دعايی  نکنيم

مهربانی  صفت  بارز  عشاق   خداست          يادمان   باشد   از   اين  کار  ابايی نکنيم

+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت 11:59 توسط یاس |






اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم 

اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم

ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق

 اما هر چه هستم دوستت دارم

اگه یه روزی گذرت به اینجا افتاد ادامه اش رو بخون

پسوردش شماره موبایلم 0936....بدون صفر


>>> ادامه مطلب <<<

+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 18:32 توسط یاس |




هر نفس می رسد از سينه ام اين ناله به گوش كه...

در اين خانه دلی هست به هيچش مفروش !

چون به هيچش نفروشم ؟ كه به هيچش نخرند

هركه بار غم ياری نكشيده ست به دوش 

سنگدل ، گويدم از سيم تنان روی بتاب 

بی هنر ، گويدم از نوش لبان چشم بپوش

برو ای دل به نهانخانه خود خيره بمير

مخروش اين همه ای طالب راحت ! مخروش

آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا

زهر غم راحت جان است ، مپرهيز و بنوش 

بخت بيدار اگر جويی با عشق بساز

غم جاويد اگر خواهی ، با شوق بجوش 

پر و بالی بگشا ، خنده خورشيد ببين 

پيش از آنی كه شود شمع وجودت خاموش !

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 23:36 توسط یاس |





سارا برفي