X
تبلیغات
گرچه غمگینم ولی از عشق آرامم هنوز

گرچه غمگینم ولی از عشق آرامم هنوز

سلام

من توی این وبلاگ وقتی 25 سال داشتم مینوشتم و الان 6 سال از اون روز ها میگذره... امروز که مطالب و نوشته های خودم و حالاتی رو که توی ذهنم برقرار بود رو مرور میکنم مسائلی رو میفهمم که امیدوارم همه اونایی که خودشون رو گرفتار مسائل عاطفی کردن زودتر و زودتر بفهمن تا کمتر از زندگی عقب بمونن و کمتر صدمه ببینن.

الانه که متوجه میشم که چرا اون حالات روحی در من پدیدار شده بود و میفهمم که چرا خیلی از جوونها تو این زمینه دچار افراط میشن.

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند   آسمان را دریاب

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1392 13:21 توسط یاسمن |


باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم


با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم

از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند، این می کنم آن می کنم

خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور
با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم

این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

نه اسب،نه باران،نه مرد،تنهاییم و این دائمیست
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم

یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم

حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم

کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم

+ نوشته شده در دوشنبه 20 دی1389 12:41 توسط یاسمن |


وقت رفتن

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 دی1389 23:9 توسط یاسمن |


+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مهر1389 18:15 توسط یاسمن |


+ نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد1389 12:35 توسط یاسمن |


میرسد روزی كه فریـــــــاد وفا را ســــــــر كنی

میرسد روزی كه احســـــــــــاس مرا باور كنی

میرســــــــد روزی كه نادم باشی از رفتار خود

خاطــــــــــــــرات رفته ای را مو به مو از بر كنی

میرســـــــــــــــد روزی كه تنها ماند از او یادگار

نامه های كهنه ای را كه به اشكــــــت تر كنی

میرسد روزی كه در صحرای خشك بی كســی

بوته های وحشــــــــــــــی گل را زغم پرپر كنی

میرسـد روزی كه صبرت سر شود در پای کسی

آن زمان احســــــــــــــــــاس امروز مرا باور کنی

+ نوشته شده در یکشنبه 30 خرداد1389 19:1 توسط یاسمن |



من ازین پس به همه عشق جهان میخندم

                                                    به هـــــوس بازی این بی خـبــــــــران میخنــــــدم

هرکه آرد سخن از عشـــــق به آن میخندم

                                                    بعد از این عشق به همه عشق جهان می خندم

خنده ی تلخ من از گــــریه غم انگیزتر است

                                                    کــــارم از گریه گذشـــــته است به آن میخنــــدم

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 خرداد1389 1:58 توسط یاسمن |


روزی که دلــــم پیش دلت بود گرو

دستان مرا سخت فشردی که نرو

روزی کـه دلت به دیگری مایل شد

 کفشـان مرا جفت نمودی که برو

+ نوشته شده در دوشنبه 10 خرداد1389 22:51 توسط یاسمن |


دانی از زندگی چه می خواهم

من تو باشم، تو، پای تا سر تو

زندگی گر هزارباره بود  بار دیگر تو، بار دیگر تو

بسکه لبریزم از تو، می خواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه تو آویزم

آری، آغاز دوست داشتن است

گر چه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

دانلود خوشنویسی

+ نوشته شده در دوشنبه 3 خرداد1389 22:45 توسط یاسمن |


آنکه می گوید دوستت میدارم
                                       خنیاگر غمیگنی ست
که آوازش را از دست داده است
ای کاش عشق را زبان سخن بود
.....
آنکه می گوید دوستت می دارم
                                     دل اندهگین شبی ست
که مهتابش را می جوید

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گریان  در تمنای من
عشق را

ای کاش زبان سخن بود

دانلود خوشنویسی

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389 21:58 توسط یاسمن |


به خود وعده ها داده بودم ولی میدانستم خواهی رفت و مرا خواهی شکست

و بلاخره  تو رفتی

بدون خداحافظی...
ولی دلم نشکست..
رفتی...
و حسرت آن نیم نگاه آخر هم بر دلم ماند...
اما دلم نشکست...
رفتی...
و سراغم را هم نگرفتی ...
اما دلم نشکست ...
میدانی از چه دلم شکست؟...
از اینکه وقتی میرفتی باران میبارید...
با خودم گفته بودم که بعد از رفتنت...
بدون آنکه ببینی...
بدون آنکه کسی ببیند...
خاک راهت را یادگاری خود کنم...
اما اشک آسمان رد پایت راشست و رفت...
با خود گفته بودم که بعد از رفتنت...
خاطره ی بودنت را در آغوش میگیرم...
باران آن را هم شست و رفت...
حالا من مانده ام و ...
کاسه آبی که آورده بودم پشت پایت بریزم

+ نوشته شده در سه شنبه 14 اردیبهشت1389 14:14 توسط یاسمن |


من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر

من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در

هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.

من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه یک دل معصوم

دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.

او بايد از نگاه زیبای تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.

من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...

تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه...

هرگز...هرگز

ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...

مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي... دیر و  با دست خالی   هر چند اگر میرسیدم هم کاری نمیشد کرد

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز و هر ساعت دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که دیگر صدای تو  نمیشنوم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،...

هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش صدای دل مرا شنیده بودی و کاش بغض در گلویم را فهمیده بودی

کاش  میشد قیمتت را با عشق پرداخت

کاش فهمیده بودی که عاشقانه دوستت دارم ....

ولی افسوس که حتی اینها هم برای با تو بودن کافی نبود...

+ نوشته شده در دوشنبه 13 اردیبهشت1389 16:18 توسط یاسمن |


من از یک شکست عاشقانه می‌‌آیم ، بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.

شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه‌ پنهان شدن .

می‌گویند از صبح بنویس ، از آفتاب ، و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت،باران پنجره‌ی چشمانم را شسته است.

همه دلشان نقش‌های مثبت می‌خواهد و آدمهای خوشحال، اما من گمان می‌کنم این خیلی خوب است که نمی‌توانم ادای آدمهای خوشبخت را دربیاورم .

بی‌ستاره‌ام و زرد با طعم معطر پاییز ، که حضورش تنها معجزه‌ لحظه‌های تنهایی من است .

قیمت وفا شاید گران‌تر از آن بود که بهانه‌ دوست داشتنی زندگیم از عهده‌ داشتنش بر آید .

سقف اعتماد تعمیری‌ست ، مدام چکه می‌کند ، آغوشِ ترانه‌ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی‌ست .

مهم نیست تمام سرزنشها را می‌پذیرم به بهانه‌ تولد حقایق غم‌انگیزی که درد را به درد می‌آورد و آتش را می‌سوزاند . این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است .

اگر ترانه‌ها ثمره‌ تخیل بود به جنون نمی‌رسید،اعتراضی نیست کسی که به او نمی‌رسد به جنون رسیده از او راضی‌ست. خلاصه غم سنگینی‌ست اگر بر سر نخواستن دلی دعوا باشد.

اما همیشه حق با برنده‌ها نیست،میشود درعین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه‌های دنیا گدایی کرد .

قرار بود حقیقت را بگویم سخت‌ست ، بی‌علاج ا‌ست ، دانستنش آدم را کم کم می‌کشد ، اما هر چند کاملا ناگوار! واقعی‌ست : او یکی را بجز من داشت...

سکوت می‌کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی برباد رفته‌ام آبرومندانه باشد،

گریه می‌کنم باشکوه مثل اقیانوس ، مثل ابر ، او نمی‌شنود و نمی‌داند که ماه خوشبختی  مشترکِ همه‌ بی‌ستاره‌هاست.

+ نوشته شده در جمعه 10 اردیبهشت1389 14:10 توسط یاسمن |


گرچه غمگینم ولی از عشق آرامم هنوز

                                     عاشــق و دلبسته و دلگیـــر از آن نامـم هنوز

اشک در چشمم ـ تمنا در دلم درمانده ام

                                     من نمی دانم چه خواهد شد سرانجامم هنوز

نیست او را اشتیاقی بر وصالم لحظه ای

                                    در خیــــابــان دلــش یک عشـق بد نامـم هنوز

می خورم خون جگر تا او کند باور مرا

                                    در حــــریم دام او یک عاشـــــق رامــــم هنوز

خواب دیدم زیر باران خیالش گم شدم

                                  همچو باران در خیـالش بـــی سر انجــامـم هنوز

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 2:22 توسط یاسمن |


می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آن چنانکه که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز خواهشی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

 

+ نوشته شده در جمعه 3 اردیبهشت1389 23:33 توسط یاسمن |


گفتم خبرت از دل من هست كه چون شد؟

گفتا كه چرا نيست، جفا كردم و خون شد

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 اردیبهشت1389 19:5 توسط یاسمن |


شبــی پرسـیدمش با بـی قــــراری....

به غیر از من کسی را دوست داری....

دو چشمش از خجالت بر هم افتـاد....

میـان گـریه ای خــود گفت.... آری ....

+ نوشته شده در جمعه 20 فروردین1389 1:40 توسط یاسمن |


در حضور خارها هم می شود یک یاس بود

در هیاهوی مترسک ها پر ازاحساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

دست در دست پرنده بال در بال نسیم

ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از "کاش می شد"هم نبود

هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود...

+ نوشته شده در سه شنبه 17 فروردین1389 23:2 توسط یاسمن |


دلا ياران سه قسم اند گر بدانی

          زبانی اند و نانی اند و جانی

                    به نانی نان بده از در برانش

                                حذر کن ای دل از یار زبانی

                                            وليکن يار جانی را نگهدار

                                                 به پايش جان بده تا می توانی

+ نوشته شده در سه شنبه 17 فروردین1389 15:36 توسط یاسمن |


تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغین در ان نیست      

تنهایی را دوست دارم زیرا چون بارها تجربه کردم                                    

تنهایی را دوست دارم...درکلبه تنهایی هایم در انتظارت خواهم گریست                     

و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کردم  شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی...        

بگذار کسی نداند که هنوز دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه 13 فروردین1389 15:39 توسط یاسمن |


امروز دلم دوباره شكست.... از همان جاي قبلي...! كاش مي شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا ديگر شروع نشوي.... كاش مي شد فرياد بزنم... پايان! دلم خيلي گرفته!.... اينجا نمي توان به كسي نزديك شد! آدمها از دور دوست داشتني ترند
خیال بود ، فکر می کردم بین من و تو تنها به اندازه ی یک بوسه فاصله مانده ، فکر میکردم به اندازه ی تمام شبهای تنهایی زندگیم با من خواهی بود ، فکر می کردم با بودن تو اشک با چشمانم غریب خواهد شد ، فکر می کردم خلوت سرای قلبم مملو از حضور دل انگیز تو خواهد شد ، فکر می کردم دیگر برای سبک کردن بار سنگین غصه هایم به قلم نیاز ندارم ، می توانم نجوایشان کنم با تو ، فکر می کردم راز پرپر شدن رازقی را فهمیده ام ، وهم بود ، خیال بود

+ نوشته شده در دوشنبه 10 اسفند1388 15:41 توسط یاسمن |


چارلی چاپلین: برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریان او از آن توست

+ نوشته شده در جمعه 7 اسفند1388 22:53 توسط یاسمن |


امروز دلم ،

              سراغ تو را گرفت .

گفتم :

              ببین گوشه آسمان ،

ماه را

             چه تنهاست . . .

                                     چه تنهاست . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 بهمن1388 9:8 توسط یاسمن |


دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق هاي بزرگ عظمت ميبخشد، مثل باد که کبريت را خاموش ميکند ولي شعله هاي آتش را بزرگتر ميکند.

+ نوشته شده در شنبه 10 بهمن1388 15:45 توسط یاسمن |


یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد ،  پس نگو

نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست

قبول ندارم گرچه جسم به ظاهر خسته است ولی دل دریاست  

تاب و توانش بیش از اینهاست

دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد  باشد !

دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز  

باکی ندارم از هیچکس و هرکس که تو را دارم عزیز !

یه روز از همین روزا روی شب پا میزارم     روی قاب لحظه ها عکس فردا میزارم

تا که خوب خوب بشه زخمهای دلواپسی      عشق و مرهم میکنم روی دل ها میزارم

+ نوشته شده در شنبه 10 بهمن1388 15:38 توسط یاسمن |


بزن بــــاران ،بـزن بر روی شعـــرم      رها کن بوی خود در کوی شعرم

غزل ها را به مهـرت آشنـــــا کـن      بیا دستی بکش بر مـوی شعرم

صـــدایت را نـوای شعـــر مـن کـن      ترانه ســـاز من ، بانــوی شعرم

بخوان شعر مـــــــرا با یک نگاهی     هیاهو کن تو در هـر هوی شعرم

تو خود دارنده ی شعری به هر جا    بیا جـانان ، تویی جــادوی شعرم

بیا ای مـــاه من مـهتاب را خـــوان    ز مه زیبــا تری ، مــه روی شعرم

به دریــا تو پــری شــو بر دل گــم     بشـو نیـروی جان، پــاروی شعرم

بیـــا زلفت رهــا کـن بر غـــزل ها     غــزل هــایی بگــو پــاروی شعرم

بیا و لب به خنده سوی من شـو      بیــا باران مــن ، تــو تــوی شعرم

+ نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن1388 17:15 توسط یاسمن |


این دل نوشته ها را دوستش دارم
همه ی این کلمات و واژه ها را
که نه ، که تمامی مقصود دلم را
اهل روزگار بدانند
هنوز نگاه عکس او با من است
کنج صفحه است
برای من ، یعنی تمنای او
هنوز آن گوشه های نایاب دلم
هنوز نامش عزیز ترین قشنگی هاست
در این اوقات ناخوش دلتنگی ها
هنوز ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن1388 6:1 توسط یاسمن |


هواي وصل كسي ميكند كه بوالهوس است

                                                      در آن دلـــي كـه محبت بود تمنـّــــا نيســت

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388 19:4 توسط یاسمن |


دست عشق از دامن دل دور باد!می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حكم كرد

كه دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در كف مستی نمی‌بایست داد

+ نوشته شده در یکشنبه 13 دی1388 2:59 توسط یاسمن |


کوه پرسید ز رود
زیر این سقف کبود
راز ماندن در چیست ؟     گفت: در رفتن من
کوه پرسید : و من؟         گفت: در ماندن تو
بلبلی گفت: و من ؟        خنده ای کرد و بگفت:در غزلخوانی تو
آه از آن آبادی
که در آن کوه رود
رود .مرداب شود
و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد
و نخواند دیگر
من و تو ....بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز ....
در خواندن من ...ماندن تو ...رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست ...بدان

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388 16:17 توسط یاسمن |


يادت بمونه

شیشه پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
--------------------------------------------
صبر کن عشـق زمين گير شود،بعد برو

يا دل از ديدن تـــو سيـــــر شود،بعد برو

اي پرنـــده به کجـا؟! قدر دگـر صبـر بکن

آسمـان پـاي پرت پيــــر شـود ، بعد برو

باش بــا دست خــــود آيينه را پاک بکـن

نکنــد آيـيـنه دلگـيــــر شــــود ، بعد برو

يک نفــر حسـرت لبخنـــد تو را مي بارد

خنده کن عشق نمک گير شود،بعد برو

خواب ديــدي شبي از راه ســوارت آمد

بـاش خواب تو تعبيـــر شـــود ، بعد برو


كلبه برفي
ايميل

آرشيو ماهيانه

شهریور 1392

دی 1389

مهر 1389

مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387



نويسنده ها

یاسمن
سارا


لينك ها

نامه های گرد و خاک گرفته من
ژنرال شکست خورده
عشق یخ زده
ای برادر سیرت زیبا بیار
غم سرای دختر تنها
بیرونم و درونم را می نگرم


لینک های ثابت

...
جی میل
ایمیل یاهو
آرشیو پیوندهای روزانه






http://sarabarfy.persiangig.com/audio/online/player.html